تبليغاتX
وذاالنون ( و به یاد آور )
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر (هرچه در آسمان و زمین است ملک خداست)
 

فرا رسیدن عید غدیرخم بر عاشقان آن حضرت مبارک

 

دلا امشب به می باید وضو کرد 

                                           و هر ناممکنی را آرزو کرد

                                   عید بر شما مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/12ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط mehman | 

 

با واسطه با يك آقاي آشنا هستم . اهل اهوازه ، من با دوست اون آقاي اهوازي دوستي دارم .

زنگ زدم به دوستم كه كجاي ؟ گفت : فلان جا نشسته ام ، سريع بيا .

وقتي بهم رسيديم با يك احوالپرسي مختصر صحبت آغاز شد. با دوستم صحبت مي كردم بحث داغ شد و رسيدم به توكل و غفلت از خدا كه در مورد اون دوست اهوازي مطلبي را بيان كرد كه ديدم جالبه ،  گفتم برات بنويسم . چون خودمم نسبت به حالت اون آقا اهوازي يه چيزاي شنيدم !

آقا اهوازي مي گفت :

اواخر نمازم بودم . ديدم شيطان امد نشست كنارم و بهم نگاه مي كنه بدون اينكه چيزي بگه ! بعد از چند لحظه امد نزديك نشست جلوم و بازم نگاه كرد و چيزي نگفت . سلام نماز را دادم ولی ديدم هنوز جلومه . با نيشخند تلخ و به حالت تمسخر طوري كه انگاري از دست تو كاري برنمياد بهش نگاه كردم و گفتم : چي مي خواهي بد بخت ؟ يك دفعه از جاش پريد و لبخند زد و گفت : همين رو مي خواستم . همين . همين كه به من توجه كني و بعد رفت . دست بر دست زدم و گفتم : خدايا من از تو غافل شدم كه به شيطان نگاه كردم !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/28ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط mehman | 

 

ارواح سرگردان ؟!

شايد شما تا اين عنوان را بشنويد، ياد دزدان درياي كارائيو بيفتيد !

مگه در عالم واقعيت هم ارواح سرگردان داريم ؟

اگه داريم اينا چرا سرگردان هستند ؟

دارن چيكار مي كنن ؟

شبها كجا هستند ؟  روز ها چي ؟ و ..

استاد مي فرمودند : روح انسانها در عالم ملكوت كاملا همان شرايط انسانها درعالم دنيوي را خواهند داشت ! براي واضح شدن موضوع مثالي را خدمت شما عرض مي كنم ؛ انسانها در دنيا به سه دسته تقسيم مي شوند .

1 – انسانهاي كه به سمت كمال قدم بر مي دارند و همواره سير سعودي دارند. حال ممكن است در اين مسير هميشه با سرعت حركت نكنند ! گاهي آرام تر و آهسته تر و حتي ممكن است گاهي نيز توقف نمايند. اما به هر شكل مسير خود را در جهت سعادت انتخاب نموده اند و طي مسير مي كنند .

اين گروه انسانها بعد از مرگ روح هاي سعادتمندي خواهند داشت. به اين شكل كه با توجه به درجات معنوي ارواح جايگاه هاي متفاوت ، منزلگاه هاي متفاوت، همنشينان متفاوت و حتي آموزش هاي متفاوتي در عالم برزخ خواهند داشت . اين روح ها بعد از عبور از دنياي مادي و ترك كالبد جسمي در عالم برزخ به آموختن علوم و فنون و محاسبه با بزرگان پرداخته و آن مقدار نواقصي اخلاقي و علمي كه در دنيا با خود همراه نموده بودند و جزو معايب آنها محسوب مي شد نيز برطرف گردد تا پس از روز حساب و كتاب و تعيين شدن مكان ابدي آنها در آن محل نيز به ادامه زندگي بپردازند و به رشد و ارتقاع به درجات بعدي نائل آيند .

2- ارواحي كه در كالبد و جسم انسانهایي هستند كه همواره سير نزولي دارند و هيچ وقت نه جهش ، نه طرقي ، نه مسيري و نه عبوري ....

خوب؛ تكليف اين ارواح نيز مشخص است. هم درعالم برزخ و هم درعالم باقی به همين سبك و روش زندگي آنها ادامه پیدا خواهد نمود و تا ابد از نعمت هاي الهي دور خواهند ماند و تقاص تمامی اعمال و رفتار زشت خود را خواهند داد . لازم به ذكر است در اين نوع ارواح ، روح هاي نيز بوده اند كه با وجود عدم سير در مسير الله محاسني نيز داشته اند كه در صورت پررنگ بودن آن محاسن، كيفراعمال خود را ديده و بعد از مدتی به جايگاهي خواهند رفت و مراحل آموزش و طرقي را خواهد گذراند .

به عنوان مثال براي يك نقص اخلاقي ممكن است 10 ها هزار سال در عالمي ، باقي بمانند تا آن نقصشان برطرف گردد ! نقصي كه ممكن بود در اين دنيا با ماهي ، چله اي و يا سالي برطرف مي شود !!!

3- روح هاي بلاتكليف در جسم انسانهاي بلاتكليف هستند . روح سرگردان از كالبد و جسم مردمان سرگردان خارج خواهد شد .

يه روز رومي يه روز زنگي ، يه روز خوبي و روز بد به قدر بد شوي گويا نداني كيستي !سر به گرد اين فلك گاهي نظر بر آن فلك ، گر به سوي مي روي گر به سوي مي روي !

اي كاش اين مي شدم اي كاش آن مي شدم .

استاد مي فرمود : گاهي انسانها از زمان مرگشان سالهاست كه مي گذرد ، اما خود نمي دانند كه مرده اند هنوز به دنبال گرفتاريهاي دنياي و مسائل روزمره خود هستند ! به حال خود رها شده اند و سرگردان از سوي به سوي ديگر شتابانند و به هيچ نخواهند رسيد .

اهل نظري آمده بود پيش استاد ، مي گفت : بعضي وقتها مي ترسم اين روح ها را مي بينم . گاهي دارم تو خيابان رد مي شوم ناگهان از جلوم عبور میکنند و من تا عكس العملي نشان مي دهم آدم ها طوري بهم نگاه مي كنند كه انگار من ديوانه ام . صبح هنگام رفتن به محل كار و شب هنگام بازگشت آنها را مي بينم كه در جاي ايستاده يا نشسته اند .

استاد گفت : چاره اي نداري تنها راهش اين است كه به آنها اهميت ندهي و با آنها به هيچ وجه ارتباط برقرار نكني . بايد آنها رابپذيري و بداني كه هميشه و همواره ممكن است با آنها روبرو شوي حتي در اتاق شخصيت آنها مي آيند و مي روند . تنها شما نيستي همه ما با اين اراواح زندگي مي كنيم ولي خوب پرده ها از چشمان ديگران كنار نرفته و آنها توان ديدن اين روح ها را ندارند. مقداري هم در خلوت با هم صحبت نمودند و ايشان رفت . 

ايشان فرمودند : روزي از خواب بيدار شدم و ديدم يك مرد رومي با لباس ، شمشير، كلاه و تشكيلات آن زمان بالا سر من نشسته ! به حدي ترسيده بود كه نگو . داشتم مي مردم . من خنده ام گرفت ، نتونستم جلوي خودم رو بگيرم . ولي چند لحظه بعد خودم را جاي اين بنده خدا گذاشتم !! يا الله

استاد گفت : روح هاي سرگردان هستند . براي آنها دعا كن .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/25ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط mehman | 

 

آيا خودسازی و تزكیه نفس ، واجب‌ترین كار در زندگی انسانی است ؟

 آيا بدون آن انسان در زندگی حیوانی فرو می‌رود ؟ آيا راه به جایی نمی‌برد؟

 چرا انبیاء و اولیاء كوشیده‌اند، پیوسته بشر را از خواب غفلت بیدار كنند و او را متوجه به هدف زندگی و هدف از خلقت انسان نمایند ؟

یقظه یعنی بیدار بودن و مراقب ضررها بودن و به سوی منفعت‌هایی كه خداوند فرموده حركت كردن.

خطر به خواب رفتن، برای رانندگانی كه در سیر الی الله خود را مسلط به رانندگی و جاده و ماشین می‌بینند، بسیار زیادتر از افرادی است كه تازه شروع به رانندگی كرده‌اند.

كسی كه می‌خواهد از خواب غفلت بیرون بیاید، باید سعی كند با یكی از اولیاء خدا و اساتید با معنویت تزكیه نفس ر‌وحی همنشین شود تا آنان با سخنان بیدار كننده موجب بیداری او از خواب غفلت شوند. 

بیدار ماندن مهمتر از بیدار شدن است؛ زیرا بسیاری از افراد با حوادثی از قبیل مرگ نزدیكان و دیدن برخی معجزات و خواب‌ها، به طور موقت از خواب غفلت بیدار می‌شوند امانمی‌توانند بیداری خود را حفظ كنند و لذا پس از مدتی مجدداًبه وضع گذشته یا بدتر از آن باز می‌گردند(این خیلی مهمه)

گاهی علاقه به علوم مادی مثل حل علم ماورا ، كرامات مادي ، رم و... برای انسان حجاب می‌شود و از راه تزكیه نفس باز می‌ماند  

گاهی كه كلام خدا و اولیاء خدا بر انسان اثر می‌كند، شیطان می‌آید و می‌گوید این اثرات كه می‌بینی درست است، ولی ناشی از سحر و امثال آن است تا او را به شك بیندازد.  

در همه ی مراحل تزكیه نفس باید انسان 50 درصد كار و فعالیت كند تا خدا هم 50 درصد او را كمك كند، ولی در مرحله‌ی یقظه 50 درصد اول دست خداست یعنی خداوند ابتدا انسان را تكانی می‌دهد و سپس از او انتظار حركت و تزكیه نفس دارد

رسول اكرم (صلی الله علیه وآله)فرمود:

چیزی مانند آتش جهنم ندیدم كه فرار كننده از آن در خواب غفلت فرو رفته و متوجه آن نباشد و چیزی را هم مانند بهشت ندیدم كه طالب آن خفته باشد .

بعضی اوقات مجبورم یک مطلب ۱۰ صفحه ای را به ۱۰ سطر تبدیل کنم و این خیلی سخته و باعث میشه انسجام متن و یا سخنرانی از دست برود .   پوزش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/19ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط mehman | 
 

میلاد مبارک علی ابن موسی الرضا  ( ع ) مبارک .

 

            خیال روی تو ، در هر طریق همره ماست

                                                نسیم موی تو ، پیوند جان آگه ماست

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/09ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط mehman | 
 

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغدادی به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او. شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كاری است. پس تفحص كردند و او را درصحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد.

بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟

عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري…

بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول "بسم‌الله" مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه کوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم "بسم‌الله" مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم…

بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت.

مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد وگفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد.

بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري...

بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟

عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني...

پس برخاست و دامن برشيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد.

بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟

عرض كرد آري...

بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟

عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.

بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز.

بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.

بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اين گونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود... هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد .

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/25ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط mehman | 

 

اول صبح هنوز روح به طور کامل در بازگشت به بدنم و شرايط محيطي و تطابق و... از اينجور حرفها که معني عاميانش ميشه: گيجي خواب بود که يک دفعه پريد جلوم و گفت : يه خوابي ديدم که نگو !

نگاهي بهش کردم از اون نگاه هاي اسمي و بعد در همون سبک و سياق گفتم : اه ، بي کلاس ، بي محبت ! نه سلامي و نه احوال پرسي ...  همينجوري مثل مگس ميپري جلوي آدم که چي ؟ خواب ديدي ؟

گفت : باشه بابا، اينم سلام . خوبي ؟ منم خوبم ! و شروع کرد به کج و ماوج کردن صورتش و تکون دادن دست و پاهاش و تعريف خوابش .  با يک آب و تابي تعريف مي کرد که نگو .

گفتم : طوري تعريف مي کني که انگاري فيلم اکشن ديدي ؟ يا انگاري باباي خدا بيامورز منو تو خواب ديدي !

بعد از کلي چرنديات سر هم کردن و بالا پايين پريدن گفت : حالا معنيش چيه ؟ گفتم : پول دار ميشي .

کمي بهم نگاه کرد از اون نگاهاي معني دار و گفت : بي نمک ، آدم نميشي و رفت .

اينو گفتم تا تو همين روزها کمي براتون از تعبير خواب و شرايط معبر و... برادشت از سخنان استاد آيت الله العظمي فاطمي نيا بنويسم.

 انسان براي چه خواب مي بيند ؟

روح به خاطر تجردي كه دارد به عالم بالا اروج مي كند در هنگام خواب تمام هواس از كار مي افتد و روح با عالم مثال ارتباط برقرار مي كند .

انواع خواب و نوع تعبير آن

بزرگان و عرفا خواب را به 3 نوع تعبير نموده اند.  

الف :  منامات صريحه ‌يا صادقانه : خوابهاي آشكار يا به نوعي مي توان گفت خواب متصل به بيداري ، در اين نوع از روياها نفس با عالم مثال ارتباط پيدا مي كند و منظور به صورت مستقيم بيان مي شود و تمامي در لوح نفس ( روح ) حك شده و منتقل مي شود .

براي روشن تر شدن منظور مثالي خدمتتان عرض مي كنم :

مرحوم آيت ا... استاد مرعشي فرمودند كه : پدر من آيت ا... محمود مرعشي  از دنيا رفته بود و من مدتها او را در خواب نديده بودم ( البته لازم به ذكر است كه پدر ايشان از علما و بزرگان بوده است ) ايشان مي فرمايد:  رفتم زير بقعه مباركه سيد الشهدا( ع ) و عرض كردم كه اينجا وعده اجابت داده شده و چند مطلب در خواست نمودم كه يكي از آنها ديدن پدرم در خواب بود. خلاصه ايشان شب مي خوابند و پدرشان در خواب مي آيد. در خواب با ايشان صحبت مي كند كه آن چه خبر است و چه ميگذرد ؟ پدر گفتند : كه من راحتم و ... اما يك گيري كه دارم و اين است كه در نجف به فلان بقال مبلغي بدهي دارم . آيت ا... مرعشي مي فرمايند : صبح كه برخواستم به سراغ بقال رفتم و گفتم : كه پدرم به شما بدهي داشت و بقال گفت: من دفتري  ندارم و هر كس كه به من بدهي دارد در كاغذي مي نويسم و در بالكن بالاي سرم مي اندازم اگر حال داري برو پيدا كن . ايشان فرمودند: من رفتم و در ميان كاغذها گشتم و نامه پدرم را پيدا كردم و بدهي پدر را دادم . خوب در اين نوع خوابها تعبير مشخص است و خود تعبير شد .

ب :  منامات غير صريحه : خواب و روياهاي كه احتياج به تعبير دارند و منظور به صورت غير مستقيم بيان مي شود . دراين نوع ازروياها نفس با عالم مثال ارتباط پيدا مي كند و بعد نفس در آن تصرف مي كند و بعد حكايت مي نمايد ، تصرف مي نمايد به اين منظور كه به صورت مستقيم در لوح روح نقش نشده و حكايت آن را حك مي كند ، تقريبا شبيه سازي مي كند .

براي روشن تر شدن منظور مثالي خدمتتان عرض مي كنم :

شخصي در خواب مي بيند كه شير مي خورد و اين به معني با علم شدن است به اين شخص مستقيم نگفتن كه با علم مي شوي بلكه نفس تصرف پيدا مي كند و آن را در شير خوردن بيان نموده اند .

يا قرار است بركات زندگي شما زياد شود، شما در خواب مي بينيد كه خانه شما در حال سوختن است به صورت غير مستفيم به شما مي گويند كه بركت زندگيتان زياد مي شود اما شما صبح بر مي خيزيد ، جزو وز مي كنيد صدقه هم كنار مي گذاريد كه چه ؟ ديشب در خواب اينگونه ديدم غافل از اينكه اين تمام خير است و بركات و اين نفس است كه بر آن تصرف كرده و اينگونه را بيان مي كند .

ج : منامات الاحلام : ( خوابهاي آشفته كه اصلا به معاني آن نبايد اعتناء كرد)

هشدار : من به عنوان يك طلبه عرض مي كنم كه تكيه كردن به اين كتابها و تعبيرهاي چنيني خدايي ناكرده ممكن است انسان را به راهاي خطا بكشاند . معبرشخصي است كه بهش عنايتي شده است . علم تعبير يك بزنگاهاي دارد كه خدا داند و بس .

مثلا ما خيلي شنيديم كه دندان كسي بيفتد از بستگان يا نزديكان شخص فوت خواهد كرد و فلان است و فلان .. در حالي كه اگر كسي ببيند دندان بالاي آن افتاده است به معني از بين رفتن خلق نازيبا و زشت است و بدست آوردن حسن خلق !

يك مثال ديگر :

متوكل عباسي در خواب ديد كه اميرالمومنين ( ع ) سلطان عرش و فرش در آتش در حال سوختن است . بعد از ديدن خواب بسيار خوشحال شد و گفت : اين هم علي كه اينچنين در مورد او مي گفتند . بعد معبر ها را صدا زد و گفت:  شخصي معروفي را ديدم در آتش مي سوخت و نامي نيز از او نبرد و تعبير خواب را خواست .

چندتن از معبرين در تعبير آن عاجز شدند تا شخصي معبري گفت: اين شخص يا پيامبر است يا وصي پيامبر ! او كه بود ؟ متوكل گفت : او علي بود . و معبر گفت : درست گفتم او وصي خداست . متوكل اثبات تعبير را خواست و معبر به قران و فرموده خداوند در مورد موسي اشاره نمود .

نكته آخر : برای تعبیرخواب های غیر صریحه از معبر معتبر و یا اساتید استفاده نماید و از هر شخصی سئوال ننماید و به راهنمایی های آنان توجه نکنید . خواب خود را در جمع تعریف نکنید . خواب خود را برای حسود تعریف ننماید یا در محلی که احتمال میدهید شنیده شود ، در خلوت بیان نموده و تعبیر بخواهید . اینها از اسرار است . در تعبير خوابهاتان از قران كمك گرفتن بسيار ظريف و خطرناك است نكند كاري كنيد كه خداوند از شما رو بگرداند .

                                       حديث عشق در دفتر نباشد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/09ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط mehman | 

 

بلند گفت : من چه رابطه و چه انسي  با خدا دارم . لطفاً اين انس و رابطه من را بهم نزنيد و بريد !

اهل دلي گفت : اين چه انسي است كه با وجود غير برهم مي خورد !؟  و بدون اينكه منتظر جواب باشد يا نگاهي بكند ، رفت .

خيلي خوشم امد . اما تاسفي به حال خودم خوردم كه ما نيز مثل اين بنده خدا هستيم.  فكر مي كنيم با الله انس داريم نگو كه اين انس با خدا نيست ....

ياد صحبت هاي استاد افتادم ،  كه مي فرمودند :

ما سه نوع انس داريم كه عبارت است :

1-   انس به خلوت

3-    انس به عبادت

4-    انس به الله

1-  انس با خلوت : خيلي از بندگان خدا را اگر خلوتشان را از آنها بگريد ديگر لذتي نخواهند برد و آرمش آنها به هم خواهد خورد و حتي ديگر تمايلي به عبادت و انجام واجبات نيز ندارند .

2-  انس به عبادت : بندگاني نيز به عبادت كردن عادت كردن اگه يك روز روال متداول و ذكرهاي خودشون را بيان يا ادا نكنند حال خوشي نخواهند داشت .

3-  انس به الله : اينها فقط با خداوند به آرامش مي رسند و مكان و نوع آن براي اينها تفاوتي ندارد همجا در محضر خداوند هستند . 

در مورد انس به خلوت و انس به عبادت دعوت كننده هر دو بنده است.  اما در مورد انس با الله دعوت كننده خداوند است و اين بزرگترين تفاوت انس است .

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/04ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط mehman | 

 

دستهای را  به سمت آسمان بلند كنيد و زمزمه اللهم اهل الکبریاء والعظمه و اهل الجود و الجبروت و... را سردهيد. چه احساسي دارم  پاهایم از زمین خاکی جدا شده و در ملكوت اعلي سیر می کند. آه چه حس زيباي است .

چرا يك مرتبه سنگين شدم ؟ انگاري كسي بهم آويزون شده ! به پايين كه نگاهي انداختم ديدم يكي از بچه محله هاست .

گفت : كجا ؟

گفتم : اللهم اهل الکبریاء والعظمه و... نگذاشت ادامه بدم و گفت : بيا پايين بابا، عشقي .

گفتم : آه ، آويزون ، گير نده ! نمی بینی فاز معنویت بالاست ؟

گفت : مشتي صبحانه خوردي ؟ گفتم : آره

گفت : نماز عيد فطر چي ؟ خوندي ؟ گفتم:  آره .

گفت : خاك تو سرت كنن. انقدر آدم خنگ ميشه ؟

گفتم : چی ؟ جون داداش ، داستان چيه ؟

گفت : امروز عيد نبود !!!!!!!!!!! و بعد خنديد !!!!!!!

گفتم : چي ؟  بريز واسه خودت بابا ،  ما خودمون كي عالم و آدم رو اسگول مي كنيم ، اونوقت تو ...و بعد شروع كردم به زمزمه كردن اللهم اهل الکبریاء والعظمه و... هنوز تموم نكرده بودم كه

يه پسي زد و گفت : مرجع تقليدت كيه ؟

گفتم : آيت الله بهجت !  گفت : الان ؟

گفت : خودت كه مي دوني آيت الله بهجت قبل از فوت آيت الله ... را معرفي كرده در صورتي كه تمايل داريد ايشون را به عنوان مرجع انتخاب كنيد .

گفت : خوب پس مرجعت فلانيه ؟ گفتم : آره خوب .

گفت : الاغ ! رفتي چك كني تو سايتش ببيني كه ايشون عيد اعلام كرده و ماه رو رويت كرده ؟ يا تماس گرفتي با دفترشون ؟

گفتم : واي .......... نكنه امروز عيد نيست ؟

خنديد و گفت : ماليدي عمو . امروز روز سيم ماه مبارك رمضان است و حلال ماه براي مرجع بنده و شما و بسياري از مراجع قابل رويت نبوده . فكر كنم فقط مقام معظم رهبری و دو سه تا از رفيقاش ديدن .. دوباره خنديد .

گفتم : جون داداش... ميگم چرا انقدر نماز عيد فطر محل ما خلوت بود !!!! نگو فقط رهبر ماه ديده !!

گفت : بيشتر قم فردا نماز عيد مي خونن !!

گفتم : توی اون روحتون ........ واقعا جای تاسف داره يه ماه نمي تونن ببينن ؟ ۵۰ تا گروه رويت مي فرستن تو بيابون و بالاي تپه مپه .. آخرشم گراي اشتباه مي دن . داداش نمي توني ماه ببيني يك لطفي به خودت بكن يك روز بعد از عربستان اعلام ماه رمضان و روز عيد بكن خلاص . پارسال عيد بود گفتي : ماه رمضان است امسال ماه رمضان بود گفتي : عيد است . حلال خدا را حرام و حرام خدا رو حلال مي كنيد .

الان اعصاب ندارم چيزي مي گم كه بعد پشمون مي شم .....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط mehman | 

 

بازم رسوا شدم .

ديدي كه رسوا شد دلم ! غرق تمنا شد دلم .

با آن همه آزادگي .....

چرا حرف گوش نمي دي ؟ چرا وقتي بهت ميگن:انجام گناه صغيره مقدمه اي است تا باعث به وجود آمدن گناه كبيره شود ، باز گوش نكردي و گناه صغيره انجام دادي همون گناه آبي شد جهت رفع تشنگي نفس طغيانگرت ! درخت شهود جون گرفت و مجبورت كرد تا گناه كبيره انجام بدي . ديدي چطور نفس شيطان دوستت ، بلندت كرد و زدت زمين ؟   

آقاي ادعا ................

     طفل جان از شير شيطان باز كن

                       بعد از آنش با ملك انباز كن

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/14ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط mehman | 

 

داد ميزد : آی ... وای ... مردم ... ماه رمضان آمده است .

داداش ، در جریانی ؟ ماه رمضان مي گن شنبه استارت مي خوره .

(خط پايين كمي موزيكال بايد خوانده شود )  

واي ... اي دل ، اي دل مي كنم ... همه رو بيدار مي كنم ..... ميرم مي گم رمضونه همه خوشحال مي كنم !

گفتم : داري گلوتو جر ميدي ! خوب كه چي ؟ همه مي دونن احتمالا شنبه رمضان است خيلي ها هم جمعه به پيشواز خواهند رفت براي ماه رمضان .

گفت : اين همش نيست ! شيطان رو بگو ، تو بنده ! ما مي مونيم و خدا،  اين وسط كلي هم فرشته ..... بلند بلند خنديد و گفت : بي شيطون !

گفتم : رمضان سال گذشته گناهي مرتب نشدي ؟

گفت : خوب ، چرا .

گفتم : اون سال هم شيطان تو بند بود . پس چي شد كه نشد ؟

گفت : هان ؟

گفتم : شيطان با تو چيكار داره ؟ تو خودت شيطاني .

گفت : بي خيال ديگه اينجوريا هم كه تو مي گي نيست ، رفیق .

گفتم : بند شيطان، بندي نيست در برابر بند نفس ! تو در بند نفسي . اگر شيطان هم نباشد من و تو خوب بلديم چيكار كنيم تا براي خودمون بند درست كنيم .

مگر نمي داني كه در روز حساب همه به سمت شيطان مي روند و مي گويند تو كردي ، تو مارا به گناه آلوده كردي تو باعث شدي .

و شيطان در پاسخ مي گويد : چرا من ؟ من فقط شما را دعوت كردم . شما هم پذيرفتيد ، در صورتي كه مي توانستيد نپذيريد . تازه در مواردي من حتي دعوت هم نكردم ، ولي شما پذيرفتيد و اجرا نموديد !

بعدش چيزي نگفتيم و به هم نگاه كرديم !!!

 

حلول ماه رحمت وبرکت مبارك

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/29ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط mehman | 

 

نيمه شعبان چه روزي است ؟

احتمالا همه يك صدا فرياد مي زنيد ولادت منجي عالم بشريت ، امام انس و جن ، اباصالح المهدي ( عج ) . 

کمی از دیدنیهای روز نیمه شعبان در محل ما !!!!!

چه دود اسفندي ! يه دكه صلواتي و اين همه آدم ! داستان چیه ؟

پسری شيريني به دست فرياد زد : بر محمد و آل محمد صلوات.

اون يكي پسر با يه تي شرت يخه باز، پر از زلم زيبو كه معلوم بود تازه خريده بود و معلوم هم بود كه به مناسبت همين روز تدارك ديده، با يك سيني شربت از ميان دود ظاهر شده ! يا ابوالفضل ! تو بميري يه لحظه تصور كردم تو تونل وحشت پارک ارم گير كردم ، امدم بپيچم سمت چپ ديدم اون ور يه جوج با رفيقش وايستاده و چه وضعیتی ... خوب چه ايرادي داره مي پيچم سمت راست.

اصلا بزار از راست و چپ و عقب جلوم تو اون روز چيزي نگم .

بزار نگم كه صوت خوش موسيقي ساسي مانكن ، و حسين مختل و... بزم ما رو پر رنگ كرده بود .

بزار نگم كه چند نفرحالت طبيعي نداشتن ! چشما همه خون . ( مملي گير داده بود به يه باباي كه : داداش ، چقدر خرج خودت كردي تا چشات اين رنگي شده ؟ طرف حال نداشت جواب بده ! ) .

چه شماره بازي بود که نگو .

نگاه بازي هیچ .

چه چیزا که ندیدم و نشنیدم !

بزار نگم كه مهدي از روز ولادت خودش ، دل خوشي نداشت .

 خدایا چرا امام زمان نمیاد ؟!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/24ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط mehman | 

 

پير مردي بر قاطري بنشسته بود و از بياباني مي گذشت . سالكي را بديد كه پياده بود

پير مرد گفت : اي مرد به كجا رهسپاري ؟

سالك گفت : به دهي كه گويند مردمش خدا نشناسند و كينه و عداوت مي ورزند و زنان خود را از ارث محروم مي‌كنند

پير مرد گفت : به خوب جايي مي روي

سالك گفت : چرا ؟

پير مرد گفت : من از مردم آن ديارم و ديري است كه چشم انتظارم تا كسي بيايد و اين مردم را هدايت كند

سالك گفت : پس آنچه گويند راست باشد ؟

پير مرد گفت : تا راست چه باشد

سالك گفت : آن كلام كه بر واقعيتي صدق كند

پير مرد گفت : در آن ديار كسي را شناسي كه در آنجا منزل كني ؟

سالك گفت : نه

پير مرد گفت : مردماني چنين بد سيرت چگونه تو را ميزبان باشند ؟

سالك گفت : ندانم

پير مرد گفت : چندي ميهمان ما باش . باغي دارم و ديري است كه با دخترم روزگار مي گذرانم

سالك گفت : خداوند تو را عزت دهد اما نيك آن است كه به ميانه مردمان كج كردار روم و به كار خود رسم

پير مرد گفت : اي كوكب هدايت شبي در منزل ما بيتوته كن تا خودت را بازيابي و هم ديگران را بازسازي

سالك گفت : براي رسيدن شتاب دارم

پير مرد گفت : نقل است شيخي از آن رو كه خلايق را زودتر به جنت رساند آنان را تركه مي زد تا هدايت شوند . ترسم كه تو نيز با مردم اين ديار كج كردار آن كني كه شيخ كرد

سالك گفت : ندانم كه مردم با تركه به جنت بروند يا نه ؟

پير مرد گفت : پس تامل كن تا تحمل نيز خود آيد . خلايق با خداي خود سرانجام به راه آيند

پيرمرد و سالك به باغ رسيدند . از دروازه باغ كه گذر كردند

سالك گفت : حقا كه اينجا جنت زمين است . آن چشمه و آن پرندگان به غايت مسرت بخش اند

پير مرد گفت : بر آن تخت بنشين تا دخترم ما را ميزبان باشد

دختر با شال و دستاري سبز آمد و تنگي شربت بياورد و نزد ميهمان بنهاد . سالك در او خيره بماند و در لحظه دل باخت . شب را آنجا بيتوته كرد و سحرگاهان كه به قصد گزاردن نماز برخاست پير مرد گفت : با آن شتابي كه براي هدايت خلق داري پندارم كه امروز را رهسپاري

سالك گفت : اگر مجالي باشد امروز را ميهمان تو باشم

پير مرد گفت : تامل در احوال آدميان راه نجات خلايق است . اينگونه كن

سالك در باغ قدمي بزد و كنار چشمه برفت . پرنده ها را نيك نگريست و دختر او را ميزبان بود . طعامي لذيذ بدو داد و گاه با او هم كلام شد . دختر از احوال مردم و دين خدا نيك آگاه بود و سالك از او غرق در حيرت شد . روز دگر سالك نماز گزارد و در باغ قدم زد پيرمرد او را بديد و گفت : لابد به انديشه اي كه رهسپار رسالت خود بشوي

سالك چندي به فكر فرو رفت و گفت : عقل فرمان رفتن مي دهد اما دل اطاعت نكند

پير مرد گفت : به فرمان دل روزي دگر بمان تا كار عقل نيز سرانجام گيرد

سالك روزي دگر بماند

پير مرد گفت : لابد امروز خواهي رفت , افسوس كه ما را تنها خواهي گذاشت

سالك گفت : ندانم خواهم رفت يا نه , اما عقل به سرانجام رسيده است . اي پيرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش

پير مرد گفت : با اينكه اين هم فرمان دل است اما بخر دانه پاسخ گويم

سالك گفت : بر شنيدن بي تابم

پير مرد گفت : دخترم را تزويج خواهم كرد به شرطي

سالك گفت : هر چه باشد گر دن نهم

پير مرد گفت : به ده بروي و آن خلايق كج كردار را به راه راست گرداني تا خدا از تو و ما خشنود گردد

سالك گفت : اين كار بسي دشوار باشد

پير مرد گفت : آن گاه كه تو را ديدم اين كار سهل مي نمود

سالك گفت : آن زمان من رسالت خود را انجام مي دادم اگر خلايق به راه راست مي شدند , و اگر نشدند من كار خويشتن را به تمام كرده بودم

پير مرد گفت : پس تو را رسالتي نبود و در پي كار خود بوده اي

سالك گفت : آري

پير مرد گفت : اينك كه با دل سخن گويي كج كرداري را هدايت كن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو

سالك گفت : آن يك نفر را من بر گزينم يا تو ؟

پير مرد گفت : پير مردي است ربا خوار كه در گذر دكان محقري دارد و در ميان مردم كج كردار ,او شهره است

سالك گفت : پيرمردي كه عمري بدين صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد ؟

پير مرد گفت : تو براي هدايت خلقي مي رفتي

سالك گفت : آن زمان رسم عاشقي نبود

پير مرد گفت : نيك گفتي . اينك كه شرط عاشقي است برو به آن ديار و در احوال مردم نيك نظر كن , مي خواهم بدانم جه ديده و چه شنيده اي ؟

سالك گفت : همان كنم كه تو گويي

سالك رفت , به آن ديار كه رسيد از مردي سراغ پير مرد را گرفت

مرد گفت : اين سوال را از كسي ديگر مپرس

سالك گفت : چرا ؟

مرد گفت : ديري است كه توبه كرده و از خلايق حلاليت طلبيده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغي روزگار مي گذراند

سالك گفت : شنيده ام كه مردم اين ديار كج كردارند

مرد گفت : تازه به اين ديار آمده ام , آنچه تو گويي ندانم . خود در احوال مردم نظاره كن

سالك در احوال مردم بسيار نظاره كرد . هر آنكس كه ديد خوب ديد و هر آنچه ديد زيبا . برگشت دست پير مرد را بوسيد

پير مرد گفت : چه ديدي ؟

سالك گفت : خلايق سر به كار خود دارند و با خداي خود در عبادت

پير مرد گفت : وقتي با دلي پر عشق در مردم بنگري آنان را آنگونه ببيني كه هستند نه آنگونه كه خود خواهي.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/10ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط mehman | 

 

هر سر موي مرا با تو هزاران كار است

ما كجائيم و ملامتگر بيكار كجاست

باز پرسيد ز گيسوي شكن در شكنش

كاين دل غمزده، سرگشده، گرفتار كجاست

عقل ديوانه شد آن سلسله مشكين كو

دل ز ما گوشه گرفت، ابروي دلدار كجاست

ساقي و مطرب و مي جمله مهياست ولي

عيش بي يار مهيا نشود، يار كجاست!!!

اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست

منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست

شب تار است و ره وادي ايمن در پيش

آتش طور كجا، موعد ديدار كجاست

هر كه آمد به جهان، نقش خرابي دارد

در خرابات مپرسيد كه هشيار كجاست

آنكس است اهل بشارت كه اشارت داند

نكته ها هست بسي، محرم اسرار كجاست

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/10ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط mehman | 

 

سخنان آیت الله محمود امجد

همه بگوییم بسم الله الرحمن الرحیم ، این  بسم الله  را درست بگوییم همه چیز حل است همین بسم الله  خیلی حرف لازم نیست آدم بزند بسم الله  یعنی بنام خدا و برای خدا ، این را درست بگوییم کارمان درست است خدا را به این امام زاده قسم می دهیم که همه ما فی الله و لله باشیم صلوات.

ما آخرش چیزی بایستی برای خودمان نگذاریم تا پیش خدا مقرب گردیم والا تا وقتی چیزی داریم هیچ چیز نداریم از خداگشتی همه چیز از تو گشت اگر ما اهل بسم الله  باشیم شیطان با ما کاری ندارد ولی چون با بسم الله  کار نداریم لذا شیطان در ما نفوذ می کند بی محتوا می شویم .

این جهان کوه است و فعل ما ندا ، عمل ما برگشتش به خودمان است فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره .

سوره یوسف احسن القصص است .

همه داستان سوره یوسف احسن القصص می باشد و نتیجه آن اینست که انسان با خدا باشد همه چیز از آن اوست از خداگشتی همه چیز از تو گشت  چیزی که از این استفاده می گردد برکات تقوی می باشد ومن یتق الله یجعل له مخرجا ... این را همه شما در کتاب های آیت الله شهید مطهری دیدید همه بشر دنبال دو چیز می باشند ما همه تشنه که می شویم آب می خوریم گرسنه که شدیم غذا می خوریم این خواسته همه ماست نجات از مشکلات و آگاهی غیر از این می باشد اصل هم همین است این خواسته همه بشر می باشد این داستان یک واقعیتی است که حضرت یوسف در هاله ای از  عشق به خدای تبارک و تعالی و حیات الهی و قلبش مملو از  عشق خدا بوده اگر عصمت نداشت هیچ مانعی نبود هیچ ضامن اجرایی مثل توحید وجود ندارد قلبش مملو از محبت خدا بوده و در این نمایش دو عامل که یکی عامل عشق به خدا و دیگری عشق به دنیا و شهوت بود که اینها با انسان دارند می جنگند تا انسان در کدام هاله و فضا واقع گردد اگر در فضای عشق الهی واقع شد بقیه اش آشغال می باشد و اگر عشق مجازی بود آقا عشق فقط عشق به خداست عشق حقیقی عشق به خداست اشد حب لله ، عشق یعنی محبت شدید عشق عالی عشق به خداست و چون خدای تبارک و تعالی هیچ راهی به ذات مبارکش نیست عشقش در محمد و آل محمد تجلی نموده است و عشق مجازی ،  سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمد بس است و آل محمد پس عشق خدا عشق حقیقی و عشق اهل بیت عشق مجازی و مجاز یعنی عبور از این ، اهل بیت آیینه هستند ما نیامده ایم بت پرستی کنیم اینها نیامده اند سد راه ما گردند شما در آیینه خودت را می بینی ما در این آیینه خدا را می بینیم اهل بیت آیینه تمام نمای خدا هستند به تحقیق عرض می کنم اهمیت ذکر صلوات هم از این نکته ناشی می شود سر صلوات اینست که انسان لحظه به لحظه با دریای فضیلت اهل بیت آشنا گردیده انس بگیرد و شکل آنها گردد پس بهترین عمل اینست در نتیجه نماز و اعمال هم نورانی می گردد پس سخنم را خلاصه می کنم یا عشق الهی که اینست و یا شهوات که این دومی عشق نیست بهترین و عالی ترین عشقی که هست عشق زلیخا بود که وقتی معشوقش یوسف با آن هیبتش در مشکل و دردسر افتاد رهایش ساخت خیلی عاشق ها معشوق ها را کشتند و خیلی معشوق ها هم عاشق ها را کشتند نسل جوان گول همدیگر را نخورید با یک کرشمه تمام حیثیت خانواده را زیر پانگذارید مگر خیال کردید که ازدواج یک امر آسانی می باشد؟ ازدواج مربوط به کبار و بزرگان قوم می باشد بایستی اکابر قوم دخالت نمایند یک جوان نمی تواند به تنهایی برای سرنوشت خویش تصمیم بگیرد وقتی دو تا جوان از شکل و رنگ همدیگر خوششان می آید دیگر تمامی ارزشهای خانوادگی را زیر پایشان له می کنند که چی؟ این همه افراد در طول تاریخ ادعای عاشق و معشوقی نموده و بالاخره همدیگر را کشته اند هم در زمان ما و هم در گذشته تاریخ ، این عشق نیست این شهوت می باشد عشق فقط عشق الهی می باشد .

عشق الهی یعنی چی؟ مگر خدا شکل و ماهیت دارد؟ از آنجایی که راهی به ذات الهی وجود ندارد لذا آیینه ای درست نموده به نام انسان کامل و بنام محمد و اهل بیت اش که انسان از طریق آن خدا را بشناسد و منظور از ادعیه ، زیارت و قرآن این می باشد اصلا از اول تا آخر قرآن کریم مدح و ثنای انسان کامل می باشد و کامل ترین انسان ها این چهارده معصوم می باشند که یک نور واحد در چهارده کنگره می باشند از این بهتر نیست لذا سر  و رمز صلوات اینست .

اين پاراگراف را با دقت خواصي بخوانيد . چرا ؟ چون ذكر و عملي به شما آموزش مي دهد نوعي عرفان عملي . مگه يه استاد چي بايد بهتون آموزش بده ؟! همينه ديگه .

شیطان ضعیف می باشد ولی وقتی داخل در وجود انسان شد این نفس اماره را تحریک می کند و راهش هم اینست که پناه ببریم به خدای تبارک و تعالی از عوامل مرئی و نامرئی و سوره ناس را بخوانیم.آقایان ما باید روشن و روشنگر گردیم خدای تبارک و تعالی شب را می برد و روز را می آورد که به ما بگوید من این هستم بیایید در دامن من تا روشنگر گردید لذا سوره فلق را بخوانیم .سوره قدر شناسنامه امام زمان(عج) می باشد این را زیاد بخوانیم.سوره توحید هم شناسنامه خداست .همه  عاطل و باطل اند مگرحق پرستان باید حق پرست شویم وگرنه عاطل و باطلیم .سوره والعصر هم شناسنامه بشر می باشد این را هم بخوانیم . در روایت قرائت سوره حمد برابر است با هفت ختم قرآن و خدا تبارک و تعالی همه قرآن را در حمد خلاصه نموده و اگر روزی هفت مرتبه آن را بخوانید می بینید که چه ها می کند.برای همه حاجات بشر ، مومنین و مومنات ، گذشتگان و آیندگان ، اموات ، نسل جوان ، همه اینها را در نظر بگیریم و سوره حمد را بخوانیم  هرکس آمد طرف خدا نوکرش هستیم  نوکر پدرش هم هستیم .

گرفتي چي شد ؟!

در داستان یوسف آیات و  نشانه هایی زیادی  از  قدرت نمایی خداوند به چشم می خورد که هر کدام از آنها مایه عبرت و پند برای اهل تحقیق و جستجو می باشد کسی بخواهد هزاران نکته از این آیات می تواند بدست آورد.از آن جمله  اولیش خواب پر رمز و راز حضرت یوسف می باشد .

خواب بعضی ها تعبیر دارد بعضی ها واقع می باشد تعبیر این است که یازده تا ستاره چیه؟ یوسف هم یازده برادر داشت خورشید و ماه هم  پدرو مادر یوسف هستند این تعبیر خواب می باشد اما تاویل چیه؟ تاویل هم همان چیزی بود که آمدند و رخ داد و یازده برادریوسف  به همراه حضرت یعقوب و همسرش در مقابلش سجده کردند این شد تاویل خواب .

تاویل قرآن هم اینست که در روز قیامت جلا و اهمیت آن را می بینید تاویل قرآن اینست نه تاویل خلاف ظاهر . جوان ، عزیز  ، فدات شوم  نگو حال ندارم یک حدیثی ما به شما می گوییم اقبال و ادوال  یعنی اقبال نداشته باشی هرچقدر هم دعای نافله و قرآن بخوانی دور می شوی ذکر بگویی دور می شوی دلت که زده شده دیگر فایده ای ندارد پس زیاده روی نکن ولی تعمل یعنی خود را به عمل زدن  ، یعنی چه ؟ قرآن را می توانیم باز کنیم یانه ؟ حال ندارم قرآن بخوانم این چیه دیگر؟ حال ندارم نافله بخوانم اینطور نیست . اینکه می گویند اقبال و ادوال یعنی حال نداری نافله را نخوان ولی نمی توانی که نماز واجب را نخوانی اما قرآن ،  حال نداریم بخوانیم ولی آیا حال داریم قرآن را ببوسیم و بازش کنیم حالا انسانی حال بازکردن و بوسیدن قرآن را نیز هم نداشته باشد بمیرد که بهتر است حالا اگر قرآن را باز کنی به جان خودت یک آیه که خواندی با توجه آیه دیگر را هم  حتما خواهی خواند و لازم نیست خودت را مقید کنی که صد آیه ،  یک جزء یا بیشتر بخوانی هرچی دلت خواست بخوان .

بچه کمتر از هفت ساله در خواب می بیند که یازده ستاره به همراه خورشید و ماه در مقابلش سجده کردند بالاخره این خواب زمینه پیغمبری یوسف را می رساند ،  جناب یعقوب پیامبر  سلام الله علیه  در مقابل حضرت یوسف به کمال و عظمت خدا سجده نمود آقایان اینهایی که دم در آستانه حرم ها می افتند و سجده می کنند کار خوبی نمی کنند حالا اگر عالمی کرد حق ندارید به او اشکال کنید ولی این کار را نکنید آستانه بوسی خوبه ولی به شرط اینکه خلوت باشد نه اینکه آدم یکساعت بیفتد سدمعبر کند و با  آن جای تنگ و جمعیت زیاد  آستانه حضرت رضا را ببوسد و یا  در حرم چنان صلوات می فرستد که گوش همه را کر می کند اینها هیچکدام درست نیست اونی که سجده می کند در مقابل خدا سجده می کند عظمت خدا را می بیند سجده می کند .

حالا یک چیزی به شما بگویم و آن اینست که خواب هیچ حجیتی ندارد ولی یک وقت خوابی هست که واقعیت دارد خوابی که مطابق با خارج باشد واقعیت دارد یعنی چه؟ کلید ماشین را گم کردم در خواب می گویند برو از فلان جا بردار این متصل به خارج بوده و صادق می باشد ولی نه اینکه هر خوابی من دیدم بگویم صادق می باشد بیشتر خواب های ما مربوط به هوا و هوس ما می باشد ولی حضرت ابراهیم که می بیند دارد سر اسماعیل را می برد این واقع می باشد نه تعبیر ، می گوید به اسماعیل که باید سرت را ببرم و حضرت در جواب می گوید بیا ببر ، پس خود خواب از آیات عجیب الهی می باشد. صاحب الظلال  فی تفسیرالقرآن می گوید که من در آمریکا بودم در خواب دیدم که یکی از بستگان در مصر  در چشم خونریزی نموده است وقتی آمدم دیدم که با چشم عادی نمی تواند ببیند. خواب از آیات خداست . امام یک خوابی می بیند و آیت الله کشمیری به امام موسی  تعبیرش را می گوید به کسی هم نگفته بود البته تعبیر خواب یک موهبت الهی می باشد اگر کسی یک عمل منافی عفت پیش بیاید و به خاطر خدا نه بخاطر شخصیت خودش ، البته ما در جامعه به خاطر شخصیت خودمان و احترامی که در جامعه بهمان می گذارند این احترام گاها مانع از این می شود که مرتکب گناهی شویم ولی اینکه نشد نمی دونم آبرومون می رود چی می شو یم می برند شلاقمون می زنند نخیر اینها نیست برای رضای خدا اگر عمل منافی عفت پیش بیاید انسان ابا داشته باشد خدا به او تعبیر خواب می دهد تحلیل جریانات به او می دهد اما اینکه بیاییم خواب را منبری کنیم هیچ حجیتی ندارد هیچ کشف و کراماتی حجیتی ندارند برای خود آدم ممکن یقین بیاورد ولی برای دیگران هیچ حجیتی ندارد دین اسلام دین عقل می باشد . حالا یوسف خواب می بیند و می آید تعبیرش را از پدر می پرسد.

دومین مورد اینست که حضرت یعقوب می فهمد که این پسر در آینده به کجا خواهد رسید .

مورد بعدی اینست که در چاه افتادن و آسیب ندیدن گر نگهدار من آنست که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارداگر تیغ عالم بجنبد زجای نبرد رگی تا نخواهد خدای.

مورد دیگر نابینا شدن حضرت یعقوب و بینا شدن مجدد وی بود حالا ممکن است بگویند که حضرت یعقوب چطور ندانست که چاه کنعانی که در این نزدیکی بود یوسف در آن قرار گرفته در حالی که بوی پیراهن یوسف را از مصر چشید این چطوریه؟ خدا بخواهد کسی بداند یا نداند ببینید خدا ستارالعیوب است اینطور نیست که اولیاء خدا همه چیز را بدانند اگر اینطور بود که نمی شد زندگی کرد حالا جوانی بود که دنبال چشم برزخی می گشت تو نمازت را اول وقت بخوان نمازت را درست کن همه چیز داری همه جا را می بینی چشم برزخی را می خواهی چکار بعدش هم اگر چشم برزخی داشتی بالای منبر مرا به چشم حیوان می دیدی و فرار می کردی دیگه به منبر من گوش نمی دادی موقع نماز می گفتی یک حمار اینجا ایستاده یعنی من پشت سر یک الاغ نماز بخوانم چون هرکس  در نماز حواسش پرت می شود صورتش صورت الاغ می شود بر طبق عقل و نقل و شرع و دین رفتار کن هر چی قسمتمان شد ولی هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند بعضی وقت ها هم خدا پرده ای جلو صورت انسان می اندازد که خیلی چیزها را نبیند .

آقای سید جمال گلپایگانی که یکی از اعاظم علما و فقهای بود که در زمان خودش آقای بروجردی فرموده بود اعلم  من فی النجف ، آنوقت بزرگانی بودند در نجف ، یک مقامی پیدا کرده بود که سنگین بوده برایش حالا نه فقط چشمش باز شده بود بلکه بالاتر یک وقت دید دیگر نمی تواند رفته بود پیش استادش حاج سید احمد کربلایی و گفته بود من نمی توانم  گفته بود خوبه  برو پیش امیرالمومنین رفته بود حرم امیرالمومنین حضرت به او گفته بود برود پیش حضرت موسی بن جعفر(ع) ، موسی بن جعفر به او گفته بود که پسرم  فلان ... از اینجا فهمیده بود که سیادتش مسلم می باشد .

مردم متاسفانه دنبال قدرت می گردند می روند دنبال علوم غریبه ،  دنبال لیمیا و کیمیا  می گردند این علوم فیزیک و شیمی خیلی خوبند علوم منطق فقه و فلسفه همه خوبند و در جای خود کارآمد دارند  مگر ما چقدر عمر داریم که دنبال علوم غریبه می گردیم آقا کشف و کرامات هست نه اینکه نباشد وای کشف و کرامات هیچ حجیتی ندارند .

از آیت الله بهجت پرسیدند که اگر انسان در خواب معصومی را ببیند دستوری را بدهد باید عمل کرد ولو حکم قتل یعنی اینکه کشک  آن پیامبری که تو دیدی پیامبر نیست آن امامی که تو دیدی امام نیست .

مطلب بعدی از قعر چاه تا اوج جاه حضرت یوسف می باشد حضرت یوسف را می اندازند داخل چاه به جایی می رسد که مالک رقاب همه جمعیت می گردد. حالا همه تون ماجرای حکومت یوسف را شنیده اید .

آدمی دلش می خواهد حاکم باشد دلش می خواهد حکومت بدست گیرد اما به شرط اینکه خدمت نماید ولی آنقدر مسئولیت سنگین دارد که امان از کسی که پشت در اتاقش کسی را معطل نماید وای بر آن مسئول مملکتی که پشت در اتاقش کسی را معطل کند و بگوید که جلسه دارم گیلاس بخورد و بگوید جلسه دارم شربت بخورد و بگوید جلسه دارم حالا همه اینطور نیستند در دنیا همه جور آدم وجود دارد و فردا پدر آدم را درمی آورند اما اگر انسان یک پستی داشته باشد و در آنجا در خدمت مردم باشد بالاترین عبادت را دارد حکومت بهترین محل عبادت می باشد به شرطی که خدمت باشد نه اینکه پز دادن باشد چون من قدرت دارم پس همه چیز دارم .

در نهایت پاکی تهمت ناپاکی به یوسف زدند اینجا خیلی داستانها دارد .هر کس در دامن خدا باشد همه چیز دارد سر پاکدامنی حضرت یوسف هم تقوی بود . حالا ما نمی خواهیم به جنازه شاه لگد بزنیم چه بسا بعضی از ماها از شاه هم بدتریم چون الان بیشتر مانشستیم روی خون شهدا ، آنهم چه شهدای بزرگی ، چه جوانان بزرگی ، چه علمای بزرگی و چه دکترا و مهندس های بزرگی ، چه جوانهای بزرگی قربانی شدند اگر ما کمترین کوتاهی را بکنیم از شاه بدتریم اما خوب شاه از خدا برید همه چیز از او بریده شد امام با خدا بود همه اسباب هم با او بودند  زمان شاه اسم امام را حتی از رساله ها برداشتند از خ نام امام هم می ترسیدند یک سیدی بود در کرمانشاه  و قدغن بود آوردن  اسم امام ، اسم امام را می آوردی می بردند شلاق می زدند رفته بود منزل یکی از  سرتیپ ها برای خواندن روضه ،  پنج شش هزار زن آنجا بودند روضه زنانه بود و خانه سرتیپ هم بود رفته بود بالای منبر و گفته بود همه چیز  در این مملکت قاچاق شده است اسم خدا قاچاق شده اسم پیغمبر قاچاق شده اسم اهل بیت قاچاق شده اسم خمینی قاچاق شده خمینی وای بعد با گفتن خمینی وای می زند توی سر خودش و بعد این پنج هزار زن بلند می شوند و فریاد خمینی وای سر می دهند .

منبع مطالب             

www.ostadamjad.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/07ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط mehman | 
 

حضرت محمد ( ص ) فرمودند :  ماه شعبان ماه من است .

ولادت ابا عبدالله حسین شباب الاهل جنت ( ع )

                ولادت ابوالفضل عباس قمر بنی هاشم ( ع )

                          و       ولادت حضرت سجاد زین العابدین ( ع )

                                                       را تبریک و تهنیت عرض می کنم .

اینم عیدی ما خدمت دوستان :

 شخص نزد استاد آمد و گلایه کرد از گرفتاریهای دنیوی و مسائلی که باعث رنجش خاطرش شده. استاد نگاهی بهش کرد و گفت : بعد از نماز صبح ۳ مرتبه به اباعبدالله حسین ( ع ) سلام کن انشالله مشکلت حل میشه . همونجا یادم افتاد که این مسئله از یکی از ائمه علیه السلام نقل شده .

۳ مرتبه سلام به اباعبدالله بعد از نماز صبح مشکل گشای هر دردی است .

 استاد می فرمودند : صبحگاهان و قبل از خروج از خانه وضو بگیرید و با وضو از خانه خارج شوید. در ابتدایی صبح ۱۴ صلوات به نیت چهارده معصوم بخوانید و تقدیم به روح پاک این معصومان نماید تا ببنید چه روزی در پیش خواهید داشت ، بسیار عالی .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط mehman | 
 

می گویند ابلیس، زمانی نزد فرعون آمد در حالیکه فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد.ابلیس به او گفت: آيا كسي می تواندکه این خوشهء انگور را به مروارید خوش آب و رنگ مبدل سازد؟فرعون گفت: نه. ابلیس با جادوگری و سحر، آن خوشهء انگور را به دانه های مروارید خوشاب تبدیل کرد. فرعون تعجب کرد و گفت: آفرین بر تو که استاد و ماهری. ابلیس پسگردني به او زد و گفت: مرا با این استادی به بندگی قبول نکردند، تو با این حماقت چگونه دعوی خدایی می کنی؟                         

                 حکایتهای دلنشین(جوامع الحکایات)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/25ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط mehman | 

 

شکی که انسان را عوض میکند!

مردي صبح از خواب بيدار شد وديد تبرش ناپديد شده، شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد.براي همين تمام روز اورازير نظر گرفت.

متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد مثل يك دزد راه مي رود، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند پچ پچ مي كند. آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه اش برگردد لباسش را عوض كند و نزد قاضي برود و از او شكايت كند.

اما همين كه وارد خانه شد تبرش راپيدا كرد.زنش آن را جابه جا كرده بود.مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه ميرود ،حرف ميزند و رفتار مي كند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/24ساعت 2:32 بعد از ظهر  توسط mehman | 

 

در مورد طي الارض مطلبي لازم دونستم كه بنويسم اما قبلش مي بايست در اين مورد متذكر بشم كه خودم شخصا تجربه اين موضوع را نداشتم و تحقيقاتم نيز بيشتر زمينه اي تجربي و شنيداري دارد و اگر بحث علمي هم داشته باشيد خودتون بايد زحمت بكشيد و كشف كنيد . 

آیت الله بهجت فرموده بودند : { در گذشته هر طلبه اى در نجف اشرف كه ( طىّالارض ) نداشت بين طلاب ديگر انگشت نما بود. يعنى اين گونه امور خارق العاده بايستى براى طلبه و علما عادى ، و طبيعى باشد . }

 محسن غرويان ، در محضر بزرگان ، ص 72 74

كمي دير شد ! مي دونم ، اما امروز كمي براتون مي نويسم .

اين هستي و جهان پيرامون ما از ذره اي به نام مولکول تشکيل شده است ، اونوقت مولکول از چه چيزي تشکيل شده اند؟

ارتعاش و وجود ارتعاش يعني انرژي

پس جهان هستي چيزي نيست جز بازي انرژي ها !

جسم شما از انرژي تشکيل شده است همچنانکه روح و فکر شما نيز نوعي انرژي و ارتعاشند، پس جدايي روح و جسم آنگونه که متصور هستيد حقيقت ندارد.

تا اينجاش كه خودم هم چيزي متوجه نشدم !!

اگر اين نکته را درک کنيد براحتي متوجه مي شويد که منظور عرفا از فنا، ذوب در هستي، درک بي واسطه حقيقت، لازماني و لامکاني و بي ذهني چيست . متوجه مي شويد که چگونه عارفي آهن را به طلا تبديل مي کند، طي الارض مي کند،فکر من و شما را مي خواند، چرا با شنيدن آواز پرنگان مست مي شود و خود نيز با آنان مي خواند و مي رقصد، گويي زبان آنها را مي داند، و همينطور نيز هست .درک خواهيد کرد که قانون بقاي انرژي چه مکانيزمي دارد ، چگونه مي توان صداي سخنراني هيتلر را از بطن فضا بيرون کشيد، چگونه با گوش فرا دادن به موسيقي حالتي خاص در بدن ايجاد مي شود همانطور که با استشمام رايحه اي و تکرار کلمه يا جمله اي ، يا در دست گرفتن سنگي و يا حضور در مکاني باعث بروز همان حالت مي شود. بله چون ارتعاشي يکسان دارند. و ما از ياد برده ايم که چگونه زندگي کنيم، خيلي ها فقط نفس مي کشند، فقط نفس.

هان ؟! بعضي موارد را متوجه شدم ولي بعضيش رو نه ! 

بيشتر انسانها منتظر معجزه اي هستند تا زندگيشان تغيير کند غافل از اينکه خود توانايي انجام هر کاري را دارند، زيرا تمام هستي در وجود تک تک افراد قابل دسترسي است، يا بهتر بگويم وجود ما از خدا، :هستي و مکانيزم عملکرد هستي جدا نيست .

 خوب ؟

 طي الارض !!!!!

طي الارض: روزي آيت الله سيد محمد طهراني از علامه طباطبايي پرسيدند : حقيقت طي الارض چيست؟ علامه طباطبايي فرمودند: حقيقت طي الارض پيچيدن زمين در زير گام رونده است.

روزي مرحوم محمد حسن الهي قاضي يك روز بوسيله شاگردي كه داشت و او احضار ارواح مي نمود(نه با آييه و نه ميز سه گوش بلكه دستي به چشم خود مي كشيد و فورا احضار مي كرد) از روح مرحوم حاج ميرزا علي آقا قاضي-رضوان الله عليه- راجع به طي الارض سوال كرده بودند . مرحوم قاضي - رحمت الله عليه - جواب داده بودند كه :( طي الارض شش آيه از اول سوره طه است ) تا ( له الاسما الحسني) .  

منبع : مهر تابان ص 370

براي رسيدن به طي الارض بايد اين صفات را در خود ايجاد كرد :

۱- تزكيه كامل (حداقل 20 چله) !!

۲- ترك محرمات در حد اعلي !!

۳- هيچ شك و شبه اي نبايد در اعمال باشد !!

مورد ۱ : ۴۰ تا چله یعنی = ۴۰ تا ضرب در ۴۰ روز که می شود  ۱۶۰۰ روز و این برابر است با حدوده ۵ سال  !!! خوب حالا این ۵ سال که همش داری چله می گیری چه چله ای شامل چی میشه و اصلا اصول چله گرفتن را می دانید ؟

مورد  ۲ : ترک محرمات در حد اعلی می دانید یعنی چی ؟ نه دروغ نه تهمت نه نگاه نامحرم نه تملغ نه چاپلوسی و... پس چه جوری زندگی کنیم ؟

مورد ۳ :  مورد( ۳ )خودش کلی داستان داره ! که واسه گفتنش خیلی وقت لازمه. که من نه حوصلشو دارم و نه اطلاعاتشو .

روش هاي متعددي توسط عرفا بيان شده است مانند:

 اين روش توسط سيد علي آقا قاضي بيان شده است : مداومت به قرائت سوره مباركه اخلاص حداقل 7000 بار در روز بعد ها بدون شمارش. انجام اين عمل بايد تا يكسال انجام شود .

ماجراي تشييع جنازه هالو

آقاي حاج آقا جمال الدين (ره ) فرمودند: من براي نماز ظهر و عصر به مسجد شيخ لطف اللّه ، كه در ميدان شاه اصفهان واقع است ، مي آمدم . روزي نـزديـك مـسجد، جنازه اي را ديدم كه مي برند و چند نفر ازحمالها و كشيكچي ها همراه او هـسـتـنـد.

حاجي تاجري ، از بزرگان تجار هم كه ازآشنايان من است پشت سر آن جنازه بود و به شدت گريه مي كرد و اشك مي ريخت . من بسيار تعجب كردم چون اگر اين ميت از بستگان بسيار نـزديـك حـاجـي تـاجـر اسـت كه اين طور براي او گريه مي كند، پس چرا به اين شكل مختصر و اهـانـت آمـيـز او راتـشـيـيع مي كنند و اگر با او ارتباطي ندارد، پس چرا اين طور براي او گريه مي كند؟ تا آن كه نزديك من رسيد، پيش آمد و گفت : آقا به تشييع جنازه اولياء حق نمي آييد؟ باشنيدن اين كـلام ، از رفتن �8�.

(در اصفهان دربازار، نزديك حـجـره مـا يك كشيكچي بدر اصـفـهـان رفـتم . (اين محل سابقا غسالخانه مهم شهر بود) وقتي به آن جا رسيديم ، از دوري راه و پـيـاده روي خـسـتـه شده بودم . در آن حال ناراحت بودم كه چه دليلي داشت كه نماز اول وقت و جـمـاعـت را تـرك كـردم و تـحـمـل ايـن خستگي رانمودم آن هم به خاطر حرف حاجي . با حال افـسـردگـي در ايـن فـكر بودم كه حاجي پيش من آمد و گفت : شما نپرسيديد كه اين جنازه از كيست ؟ گفتم : بگو.

گفت : مي دانيد امسال من به حج مشرف شدم . در مسافرتم چون نزديك كربلا رسيدم ،آن بسته اي را كـه هـمـه پـول و مـخارج سفر با باقي اثاثيه و لوازم من در آن بود، دزد برد ودر كربلا هم هيچ آشـنـايـي نـداشـتـم كـه از او پـول قرض كنم . تصور آن كه اين همه دارايي را داشته ام و تا اين جا رسيده ام ، ولي از حج محروم شده باشم ، بي اندازه مرا غمگين وافسرده كرده بود. در فـكـر بودم كه چه كنم .تا آن كه شب را به مسجد كوفه رفتم . در بين راه كه تنها و از غم و غصه سـرم را پـايـيـن انداخته بودم ، ديدم سواري با كمال هيبت و اوصافي كه در وجودمبارك حضرت صاحب الامر (ع ) توصيف شده ، در برابرم پيدا شده و فرمودند: چرااين طور افسرده حالي ؟

عرض كردم : مسافرم و خستگي راه سفر دارم .

فرمودند: اگر علتي غير از اين دارد، بگو؟ با اصرار ايشان شرح حالم را عرض كردم .

در اين حال صدا زدند: هالو.

ديدم ناگهان شخصي به لباس كشيكچي ها و با لباس نمدي پيدا شد.

(در اصفهان دربازار، نزديك حـجـره مـا يك كشيكچي به نام هالو بود) در آن لحظه كه آن شخص حاضر شد، خوب نگاه كردم ، ديـدم همان هالوي اصفهان است .

به او فرمودند:اثاثيه اي را كه دزد برده به او برسان و او را به مكه ببر و خود ناپديد شدند.

آن شخص به من گفت : در ساعت معيني از شب و جاي معيني بيا تا اثاثيه ات را به توبرسانم .

وقـتي آن جا حاضر شدم ، او هم تشريف آورد و بسته پول و اثاثيه ام را به دستم داد وفرمود: درست نگاه كن و قفل آن را باز كن و ببين تمام است ؟ ديدم چيزي از آنها كم نشده است .

فرمود: برو اثاثيه خود را به كسي بسپار و فلان وقت و فلان جا حاضر باش تا تو را به مكه برسانم .

من سر موعد حاضر شدم .او هم حاضر شد.

فرمود: پشت سر من بيا.

به همراه او رفتم .

مقدار كمي از مسافت كه طي شد، ديدم در مكه هستم .

فرمود: بعد از اعمال حج در فلان مكان حاضر شو تا تو را برگردانم و به رفقاي خودبگو با شخصي از راه نزديكتري آمده ام ، تا متوجه نشوند.

ضمنا آن شخص در مسير رفتن و برگشتن بعضي صحبتها را با من به طور ملايمت مي زدند، ولي هـر وقـت مـي خـواستم بپرسم شما هالوي اصفهان ما نيستيد، هيبت اومانع از پرسيدن اين سؤال مي شد.

بعد از اعمال حج ، در مكان معين حاضر شدم و مرا، به همان صورت به كربلا برگرداند.

در آن موقع فرمود: حق محبت من بر گردن تو ثابت شد؟ گفتم : بلي .

فرمود: تقاضايي از تو دارم كه موقعي از تو خواستم انجام بدهي و رفت .

تـا آن كـه بـه اصـفـهان آمدم و براي رفت و آمد مردم نشستم .روز اول ديدم همان هالو وارد شد.

خواستم براي او برخيزم و به خاطر مقامي كه از او ديده ام او را احترام كنم اشاره فرمود كه مطلب را اظهار نكنم ، و رفت در قهوه خانه پيش خادمها نشست و درآن جا مانند همان كشيكچي ها قليان كشيد و چاي خورد.

بعد از آن وقتي خواست برود نزد من آمد و آهسته فرمود: آن مطلب كه گفتم ايـن اسـت : در فلان روز دو ساعت به ظهر مانده ، من از دنيا مي روم و هشت تومان پول با كفنم در صندوق منزل من هست .به آن جا بيا و مرا با آنها دفن كن .

در اين جا حاجي تاجر فرمود: آن روزي كه جناب هالو فرموده بود، امروز است كه رفتم و او از دنيا رفته بود و كشيكچي ها جمع شده بودند. در صندوق او، همان طوركه خودش فرمود، هشت تومان پول با كفن او بود. آنها را برداشتم و الان براي دفن اوآمده ايم .

بـعد آن حاجي گفت : آقا! با اين اوصاف ، آيا چنين كسي از اولياءاللّه نيست و فوت اوگريه و تاسف ندارد؟

كمال الدين ج 2، ص 104، س 37.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/11ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط mehman | 

 

حلول ماه رجب،

                         ماه رحمت خدا

                                                     مبارك باد.

اعمال ماه رجب :

 ۱-   ادعيه مخصوص اين ماه :

 • يا من يملك حوائج السائلين . . . .

 • خاب الوافدون علي غيرك . . . .

 • اللهم اني اسئلك صبر شاكرين لك . . . .

 • يا من ارجوع لكل خير . . . . پس از هر نماز

 • اللهم اني اسئلك بمعاني جميع . . . .

 • اللهم اني اسئلك بالمولودين في رجب . . .

 

۲- ذكر استغفر الله الذي لا اله الا هو وحده لا شريك له و اتوب اليه 100 مرتبه

۳- ذكر لااله الا الله 1000 مرتبه ذكر استغفر الله و اتوب اليه هنگام صبح و شب 70 مرتبه

۴- ذكر استغفر الله ذالجلال و الاكرام من جميع الذنوب و الاثام در طول اين ماه 1000 مرتبه

۵- خواندن سوره اخلاص(قل هو الله احد) 100 مرتبه

۶-خواندن 2 ركعت نماز ، ركعت اول حمد (3 مرتبه كافرون و 1 مرتبه سوره اخلاص) هر شب

*منبع : مفاتيح الجنان

حالا من خودم شخصا زیاد روی  اعداد تکیه ندارم که حتما باید 100 یا 1000 مرتبه ذکری گفته بشه. چون استاد می فرمود : وقتی عددی روی ذکری یا عملی میزارید، باید مقید به تعداد آن عدد و عمل باشید. اما زمانی که بدون تعداد بگی، دیگه انتظار همون عدد یا تعداد ازشما نیست و این درمقدمه باعث میشه شما خسته و فراری از ذکر و عمل مورد نظر نشید و در ادامه راه باعث دائم الذکر و دائم عمل شدن شما خواهد شد.

 *******

در پاسخ به ابهامی که برای دوست عزیز پیش آمده باید عرض کنم که، ایشون فرمودند :

دلیلی که فلان استاد فرمودند که ذکر خاص را به تعداد اینقدر عنوان کنید چیست ؟ پس با عدد باید گفت یا بی عدد ؟

بزار اینجوری بنویسم ، شما در مراحل سیر و سلوک در فلان بادی از مراتب سلوک هستید و فلان ذکر را می گید و از استاد اجازه گرفتید یا ایشان با توجه به ظرفیت شما صلاح دیدن که شما این تعداد از فلان ذکر با این روش و این زمان را بگید ، در این حالت شما مکلف به بیان این ذکر با این حالت و با این شرایط و به این تعداد هستید و دیگر نمی توان به آن تخطی نمود . اما به عنوان مثال در جای آمده که در ماه رجب زیاد ذکر توحید را بگید .

خوب در اینجا باید دید منظور از زیاد چیست ؟ ۱۰ مرتبه تکرار بشه ؟ ۱۰۰ تا ۱۰۰۰ تا و یا.... اینجا شما باید بدونید که بیان زیاد ذکر توحیدیه باعث فقر میشه! حال این فقر خوبه یا بد ؟ برای کی ؟ برای من که فکر نکنم خوب باشه چون صبرش را ندارم ، حلم و تحملش را هم ندارم و....

یا در بعضی از کتابها عنوان شده فلان ذکر را با تعداد خاص و در زمان مورد نظر و با شرایط خاص انجام دادم و حال خوشی به هم دست داد !!! و یا جای دیگه گفته من فلان عمل را انجام دادم و دچار فلان حالت شدم و اصلا اون شرایط خاص را نگفته چون اون این حالت را داره و ممکنه اگر استادی داشته باشید ، به شما بگه که شما تحمل و ظرفیت این عمل را ندارید و انجام آن برای شما مفید نیست !

اینم بهتون بگم و این مطلب را زیاد طولانی نکنم . در کتابی، عملی را خواندم و در این عمل مطلبی بود که نظرم را جلب کرد و آن مطلب خواندن هر روز زیارت عاشورا بود ! خوب قبلا به بنده فرموده بودند که: در هفته یک مرتبه می توانی زیارت عاشورا بخوانی در غیر این صورت برای شما غم می آورد و حتی تاکید شده بود که قبل زیاد خواندی و نباید این کار را می کردی و تکرار نکنی که مفید نیست ! اما در این عمل زیارت عاشورا هر روز مفید آورده شده ... حالا کدوم درسته ؟؟  خوب اینجا یک فوت کوچک موجود که خدمت شما عرض می کنم و شما خودتون قضاوت کنید . ( در صورتی که زیارت عاشورا را با نیتی و یا خواسته غیر از تقرب بخوانید برای شما غم و گرفتاری می آورد اما تنها به نیت تقرب به سید الشهدا بخوانید مفید است .)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/02ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط mehman | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
( وذاالنون اذذهب مغاضبا فظن ان نقدرعلیه فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین )

ویاد آر حال یونس (ع) را هنگامی که از میان قوم خود غضبناک بیرون رفت و چنین پنداشت که ما هرگز او را در مضیقه و سختی نمی افکنیم ( تا آنکه به ظلمات دریا و شکم ماهی در شب تار گرفتار شد ) آنگاه در آن ظلمتها فریاد کرد: الها خدائی به جز ذات یکتای تو نیست تو از شرک و شریک و هر عیب و آلایش منزهی و من از ستمکارانم ( که بر نفس خود ستم کردم برحالم ترحم فرما )
الانبیاء ( 87 )

پیوندهای روزانه
شرح حال صالحان
بانک صوتی و فلیم مذهبی
مناجات
آیت الله سید حسن ابطحی
vazannon
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
پیوندها
آداب سير و سلوك
سیر و سلوک من
کمال انسانی و عروج عرفانی
بهترین برنامه های بروز شده دنیا
بهترین قالب های وبلاگ و وب
شيعه چهارده معصوم
زیبا ببین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM